من آنِ توام: سی پاره ی گمشده از مصحَفِ تنهایی شمس و مولانا
295,000 تومان
آشنایی با کتاب من آنِ توام
صادقانه اعتراف میکنم که کتاب من آن توام : سی پاره ی گمشده از مصحَفِ تنهایی شمس و مولانا ، جدالِ پایانناپذیرِ روایتهای از هم گسسته ی کاتبی ست که گاه، یکّه و تنها، از جشنِ خاکسپاری خود در هیئتِ مولانا باز میگردد و گاه با تحیّر در شمس مینگرد که به دیدار بیگانهی درون خویش رفته است در کتاب من آن توام انگار نقش ها در هم، با هم و از زبان هم، در ساختاری دایرهوار، یک سخن میگویند و باقی همه تکرار آن خطِ سوم است!
دربارهی کتاب:
“من آن توام” کتابیست برای همهکس و هیچکس! روایتی متفاوت از قماری عاشقانه و ناداستانی است مُستند و مستیآفرین درباب دیدار دو جانِ شیفته؛ شمس تبریزی و مولانای بلخی!
«من آن توام» حکایتی است از زندگی شمس تبریزی و دیدار و ملاقات و مراودهٔ او با مولانا. نویسنده با تکیه به مقالات شمس سی روایت از مصحف تنهایی شمس و مولانا را به نگارش درآورده است.
کتاب با بهرهگیری از جادوی مجاورت و سحر همسایگیِ کلمات، خواننده را پس از طی سی منزل، به مواجهه و دیدار با خویشتن میکشاند:
تو را هرکس به سوی خویش خوانَد تو را من جز به سوی تو نخوانم!
بخشی از کتاب:
من خوب میشناسم آن لُغتِ تنها را که اگر به وقت برسد، مُحال میشود!
باید کاری کنم که بعیدِ مُستمرِ مضارع هم بدل به مصدری از حال گردد.
باید آهسته از کنار مُردگانِ جهان و لعنتِ لغات و اندوهِ آدمی بگذرم، تا در خُنکایِ تکلُّمِ اورادِ حیرت، روح جلیلِ صبح، از پشتِ بوتههای روشن ریواس، با نام کوچکم مرا صدا کند: جلال! جلال!
پس دوباره مینویسم!
بامداد شنبه ششم آذرماهِ سال ششصد و بیست و سه هجری شمسی است.
نخستین بارانِ جهان باریده و من از نو عاشق شدهام!
فهرست کتاب:
- چنان بخوان که تو دانی…
- حرفِ آخر؛ بکوبید دُهُلها و دگر هیچ مگویید!
- پارهی دوم؛ نخستین بارانِ جهان
- پارهی سوم؛ من مُصحَفِ باطلم، ولیکن…
- پارهی چهارم دورِ خود بچرخ! یار، خودِ تویی!…
- پارهی پنجم؛ کسی که کفر ندارد، طلب ندارد
- پارهی ششم؛ خوش کافَرَکیست این شهاب!
- پارهی هفتم؛ وطنِ من دریاست!
- پارهی هشتم؛ تابوتی برای پدرم، گهوارهای برای پسرم
- پارهی نهم؛ وقت نیست هنوز
- پارهی دهم؛ از تناقضهایِ دل، پُشتم شکست
- سخنی با مؤلفِ کتاب!
- پارهی یازدهم (مدعای نخست)؛ حالا چرا شمس؟
- پارهی یازدهم (مدعای دوم)؛ آیا مولانا آفریدگارِ شمس نبوده است؟
- پارهی دوازدهم؛ تنها نیستیم! هستند!
- پارهی دوازده + یک؛ نقدی پسامُدرن بر مَتنی کلاسیک
- پارهی چهاردهم؛ معنا را به ذاتِ تهیاش برگردان!
- پارهی پانزدهم؛ دیدارِ شَمس با شَمس
- پارهی شانزدهم؛ خود غریبی در جهان چون شمس نیست!
- پارهی هفدهم؛ آیا خداوند هم تقیّه کرده است؟
- پارهی هجدهم؛ در اندرونم بشارتیست!
- پارهی نوزدهم؛ اَنتمُ الفقراء اِلیالله
- پارهی بیستم؛ تا نمُردی، نبُردی!
- پارهی بیست و یکم؛ بازیچهی کودکانِ کویش کردی!
- پارهی بیست و دوم؛ از رنجی که بودا میبَرَد!
- پارهی بیست و سوم؛
- راز، شاید همین عدمِ حضور تو باشد
- پارهی بیست و چهارم؛ هُشیاری در عینِ مستی
- پارهی بیست و پنجم؛ به وقتِ نیامدن…
- پارهی بیست و ششم؛ عاشقِ خویشم!
- پارهی بیست و هفتم؛ دنبالِ کسی نمیگردم
- پارهی بیست و هشتم؛ متنِ کاملِ لایحهی سرگشادهی واخواهی
- پارهی بیست و نهم؛ اورادی در حُلولِ باد و تناسُخِ باران
- پارهی سیاُم؛ پلکهایم دارد سنگین میشود…